-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 13:42
من بسی دلتنگم وامانمیداندکسیباخودم می جنگم واما نمیداندکسی غربت خودراترنم می کنم درخلوتمشعرغم آهنگم واما نمیداندکسیروزگارتیره می خواهد که رنگم تاکندازازل بی رنگم وامانمیداندکسی خاک راسیلاب یکباره به همراه می بردایستاتر ز سنگم و امانمیداندکسی درمسیرزندگی راه خودم رارفته امخسته ای پالنگم واما نمیداندک...
رسم تنهایی
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 22:50
به رسـم بادکـنک ها ،دلـم پـر است !اما نــخی گـــره زدهمــن را ،به دســـت تــنهایی...
چرا
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 22:50
گاهی دلت میخواد همه چیز خوب باشه.. آدمها ،کارهاشون، رفتارهاشون، حرفاشون، و.....xa0 اما نمیشه.. چرا ..xa0 چرا هر کاری میکنی یه جای کار میلنگه... چرا ادعامون میشه و تو عمل گیریم..؟! اومد گفت واجب فراموش شده
حالم ازت بهم میخوره
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 22:50
گاهی میگم چقدر خوب میشد میتونستم کاری کنم ک شرمندگی یه پدر رو نبینم.. پول..!!!! ندار و دارا سرش حرص میخورن.. پدری سرش پایینه.. بچه ها بیخبر.. کاش من نمیدونستم.. کاش حالا که فهمیدم میتونستم کاری کنم.. کاش... حالم ازت بهم میخوره وقتی که این چنین آزرده کردی خاطری را... پول.... xa0
نابینا
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 22:50
xa0 نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت : ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟ نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مر...
شهریار
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 22:50
دگر درمان دردش دیر شد دلxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0چه زود از سِیر عالم سیر شد دل دل پیران جوان دیدم، ولی منجوان بودم که ناگه پیر شد دل
زخم
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 15:50
روزهای بد....روزهای پراز آشوب و دلهره هرکسی شکلی به این آشوب دامن میزند؛ تا میخواهی آرام بگیری یک جای وجودت زخم برمیداردترمیم نشده روز از نو روزی از نو... کشورم ایران !! چه صبورانه این همه زخم را بر خود برمی تابی؟! سالها گرگها در کمینت نشسته اند آنقدر زخمت زده اند که هرتکه ات به یک سو رفت.. اما حال ...
جانا
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 6:36
جانا...جان من که نه ،جان هرکه دوستش داری...به یادتxa0بگو که پیله نکند بر تن احساسم...تن احساس مرایارای پروانه شدن نیست.... خوندم ؛ قشنگ بود نوشتم اینجا.... مخاطب : عام
ای کاش
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 6:36
روزها سپری شدند ازپی هم.... گفتی فراموش میکنی، اما فراموش شدنی نیستانگار که یک عمر هست این مدت به ظاهر کوتاه... ماه آسمان هرشب آرام آرام در پیشگاه چشمانم به غروب خود نزدیک می شود اما چشمانم همچنان به راهند... تا شاید هنگامه ی طلوع خورشید را از دست ندهند... ولی دریغ و صدافسوسxa0 که آن خورشید برای چشم...
سکوت
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 6:36
:: "سنگ باشد دل باشد سر باشد... ویک جین جرات ...تا دل وجیگر کوبیدن سر به سنگ داشته باشی از این همه ......" ◇از این همه..... چی؟! منظورت چیه؟! :: "از این همه درد از این همه حرفایی که گلوگیر شده.. بغضی که نه میترکد ونه فرو می رود.. راستی تو چه میکنی آن زمان که درد داری؟" ◇ من ، درد؟! دردی ندارم... ::
آینه
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 6:36
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از منخودش از گریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاستبه جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشقاگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکراراگر جایی به حال خویش باید
جمعه
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 6:36
ما را دلی ست چون تن لرزان بیدهاای سروقد! بیا و بیاور نویدها باز آ و با نسیم نگاه بهاری اتجانی دوباره بخش به ما ناامیدهاما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایمای روز بازگشت تو آغاز عیدها بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویشبازار پرفریب مراد و مریدها برگرد تا زمین و زمان را رها کنندچپ ها و راست ها و سیاه و س...
وقت میخواهم
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:02
تازگی ها شروع کردم به نوشتن خط... قبل ترها، البته انس عجیبی با خوشنویسی داشتم...نمی دانم تا بحال تجربه اش کرده اید یا نه ،،،،، حس قشنگی است،آرامش خاصی... اما حال که دیگر دستم یارای نوشتن ندارد ، گاهاً این حس در لابلای درد از یاد می رود... این است که گویند وقت را غنیمت دان.....!!!
ماه رمضان
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:02
اللهم عرفنی حجتک:بِحق الحُسینِ الٰهی العَفو … «پایان شعبان» رسیده مرا پاک کن؛حُسین جانایـن دل بـرای «مـاه خـدا» روبـراه نیست صَلی اللهُ عَلیکَ یااباعَبدالله
الهی العفو
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 23:02
آبرويى ندارم تا بتونم سرمو بالا كنم و اظهار بندگي كنم. هر چه بود ريخته شد رو زمين و امكان جمع كردنش هم نيستراستش ديگه فرصت جمع كردن نيستشنيدم دير يا زود بايد گذاشت و گذشت اما من كه بايد مثل خيلي ها كه امروزشون غرق ماديات شده، تمام بي آبرويى هامو تو كوله بارم بريزم و با خودم ببرم. اما شب اول قبر با ا