برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
نــخی گـــره زده
مــن را ،
به دســـت تــنهایی...
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
پول..!!!!
ندار و دارا سرش حرص میخورن..
پدری سرش پایینه..
بچه ها بیخبر..
کاش من نمیدونستم..
کاش حالا که فهمیدم میتونستم کاری کنم..
کاش...
حالم ازت بهم میخوره وقتی که این چنین آزرده کردی خاطری را...
پول....
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت :
ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟
نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.
حال نادان را به از دانا نمی داند کسی
گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد
طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده
زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود
جامی
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
دل پیران جوان دیدم، ولی من
جوان بودم که ناگه پیر شد دل
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
خوندم ؛ قشنگ بود نوشتم اینجا....
مخاطب : عام
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
گفتی فراموش میکنی، اما فراموش شدنی نیست
انگار که یک عمر هست این مدت به ظاهر کوتاه...
ماه آسمان هرشب آرام آرام در پیشگاه چشمانم به غروب خود نزدیک می شود اما چشمانم همچنان به راهند...
تا شاید هنگامه ی طلوع خورشید را از دست ندهند...
ولی دریغ و صدافسوس
که آن خورشید برای چشمان ناپاکم طلوع نخواهد کرد...
هرشب خیره به ماهم
وبر لب دعا...
آرام زمزمه میکنم ای کاش .....
بیاید
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
باز آ و با نسیم نگاه بهاری ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها
ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها
بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پرفریب مراد و مریدها
برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ ها و راست ها و سیاه و سفیدها
بسیار دسته گل که برای تو چیده ایم
این خاک غرقه است به خون شهیدها
خون حسین می چکد از نیزه ها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها...
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
قبل ترها، البته انس عجیبی با خوشنویسی داشتم...
نمی دانم تا بحال تجربه اش کرده اید یا نه ،،،،،
حس قشنگی است،آرامش خاصی...
اما حال که دیگر دستم یارای نوشتن ندارد ، گاهاً این حس در لابلای درد از یاد می رود...
این است که گویند وقت را غنیمت دان.....!!!
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
اللهم عرفنی حجتک:
بِحق الحُسینِ الٰهی العَفو …
«پایان شعبان» رسیده مرا پاک کن؛حُسین جان
ایـن دل بـرای «مـاه خـدا» روبـراه نیست
صَلی اللهُ عَلیکَ یااباعَبدالله

برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی