ویک جین جرات ...
تا دل وجیگر کوبیدن سر به سنگ داشته باشی از این همه ......"
◇از این همه..... چی؟!
منظورت چیه؟!
:: "از این همه درد از این همه حرفایی که گلوگیر شده..
بغضی که نه میترکد ونه فرو می رود..
راستی تو چه میکنی آن زمان که درد داری؟"
◇ من ، درد؟! دردی ندارم...
:: " خوش بحالت ، بی دردی"
◇ باخودش گفت کاش میدانست که دردم خودش هست...
و برعکس خودش بغضم را به هر زحمتی که شده فرو میبرم..
راستش از بس این کارو کردم که حنجره ام آسیب دیده... یارای حرف زدنم نیست...
#سکوت_میکنم_به_احترام_سکوتت
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی