گفتی فراموش میکنی، اما فراموش شدنی نیست
انگار که یک عمر هست این مدت به ظاهر کوتاه...
ماه آسمان هرشب آرام آرام در پیشگاه چشمانم به غروب خود نزدیک می شود اما چشمانم همچنان به راهند...
تا شاید هنگامه ی طلوع خورشید را از دست ندهند...
ولی دریغ و صدافسوس
که آن خورشید برای چشمان ناپاکم طلوع نخواهد کرد...
هرشب خیره به ماهم
وبر لب دعا...
آرام زمزمه میکنم ای کاش .....
بیاید
برچسب:
نویسنده: مبین حبیبی